
ای ورق روی تو دیوان حُسن خال و خطّت نقشهی ایوان حُسن نسل جوان را به جهان رهبری جلوهی توحید، علیاکبری ریخته از شرم رُخَت در شفق گُل به گلستان عرق از هر ورق روی تو از آبِ بقا صافتر وَز دل عشّاق تو شفافتر چشم تو بینای همه ماسَوا گوش تو گنجینهی صوت خدا بس که خدا خوب تو را ساخته خصم تو در مدح تو پرداخته دشمنِ سرسخت شما انجمن بود معاویه، که گفتی این سخن تاج خلافت که زِ پیغمبر است ساخته بر فرقِ علیاکبر است گرچه خداوند وجود و عدم خلق نکرده دو نفر مثل هم لیک چو رخسار تو را آفرید نقش تو را شکل پیمبر کشید باد نقابت چو به بالا زند فاطمه لبخند به لیلا زند بلال اگر روی تو را دیده بود به جای مصطفی تو را میسُتود حسین اگر به عالَمی دلبر است وَلیک دلبر حسین اکبر است *** من نگویم مرو ای ماه، برو لیک قدری برِ من راه برو پسرم *** یعقوبِ دلشکسته به بالینت آمده ای یوسفِ مُقطعالاعضا بلند شو *** دشمن به حال و روزم علی خنده میکند **** لبت خزان شده امّا گُلِ بهار من است تن تو تاب ندارد ولی قرار من است مرا کنار تو باید به خاک بسپارند که هر کجا تو زمین خوردهای، مزار من است *** این بیابان جای خوابِ ناز نیست ایمن از صیّاد و تیرانداز نیست خیز و بابا بیرون از این صحرا رویم نَک به سوی خیمهی لیلا رویم *** خاک فلک به معجر زینب که در سپاه پیراهن تو را به تماشا گذاشتند فطرس کجاست حق پرش را ادا کند اینان تو را به معرض گرما گذاشتند *** همدست شدند خاک و مرکب تا خاک شود عزیزِ زینب *** مونده روی زمین ، پیکر تو رها السلامُ علی مَن دَفَنَ اهل قُری خواهرت اگه نیست، رفته شام بلا ریگ و رمل بیابون برات گرفتن عزا همه منتظرن ، مادرش برسه کاش صدای برادر به خواهرش برسه دست قاتل اگه، به سرش برسه آخ خدا به داد موی دخترش برسه *** به زخم تنت روی ریگ بیابان به اشک دل و سوز و آه یتیمان خدایا از این غم چهچاره کنم کجا رفتی ای آبروی دو عالَم نگین سلیمان به حلقه خاتم خداحافظ ای برادر زینب به خون غلتان در برابر زینب خداحافظ ای جوانی زینب سلام ای قد کمانیِ زینب *** اَلا ای اکبر احمد شمایل بیا و عمه را بنشان به محمل