
در این دل شب ای بابا، دردانهی تو دلتنگ است هم بستر من از خاک و هم بالشت خوابم سنگ است منی که دختر تو بودم همیشه در بَرِ تو بودم شدم چنین اسیر غمها به طعنه میکنند اشاره، به این لباس پارهپاره خبر داری مرا بازار بردند؟ میان مجلس اغیار بردند؟ سلام خانم، شرمندتم تو روضههات نمردم ولی برات همیشه غصّه خوردم ای بیکفن برات کفن آوردم میدونی چرا صورتِ من شده کبود؟ عمو نبود میدونی چرا رفتم محلهی یهود؟ عمو نبود میدونی چرا موهام گرفته بوی دود؟ عمو نبود