
اومدم زیارتت با زاری تو هنوزم وسط بازاری خیلی روضه نگفته داری سلام خانوم ایتها الصدیقه الشهیده ای نوهی مادر قدخمیده گنبدتم مثل موهات سفیده بگو تو خرابه بندم نکنند بیشتر از این گلهمندم نکنند به خدا خیلی سرم درد میکنه بگو از موهام بلندم نکنند پدر! آخر چرا دنیا به ما آسان نمیگیرد؟ غروب غربت غمها دگر پایان نمیگیرد؟ علیاکبر دگر موی مرا شانه نخواهد زد علیاصغر سرانگشت مرا دندان نمیگیرد به بازی بازهم خود را به مُردن زد عمو جانم چرا با بوسههای من دگر او جان نمیگیرد **** دخترت خیلی دلش تنگ شده دخترت خیلی گرفتار شده یهچیزی میگم به هیچکسی نگو چشام از گرسنگی تارشده ای ماه من به نیزهی اعداء چه میکنی؟ آغوش ماست جای تو آنجا چه میکنی؟ کَشتیِ هیچکس به دلِ ما محل نداد امّا حسین آمد و مارا سوار کرد دنیا و آخرت همه مدیون زینبیم مارا صدای نالهی او بیقرار کرد هرگز ز یاد حضرت زهرا نمیرود یک لحظهی کسی که برای تو کار کرد هرشب حسن در خواب میگوید مغیره دست از سرش بردار کشتی مادرش را