
از روضهی تدفین زهرا اینجور به ما دادن مقاله شام غریبانی بگم از زینب و تدفین سه ساله بال و پر دبگه ملوترنداشت رفت از این دنیا و مادر نداشت برا دغت اسباب لازم نداشت بدنش یه جای سالم نداست زن غساله میگفت بچم مریضه نمیدونست برا ما خیلی عزیزه رحمی اینا به تن پاکش نکردن توی قبرستونشون خاکش نکردن دنبال جنازه با دلی چاک هرچند قدم فتاد بر خاک یک دست به سویِ حَیِّ مَنّان دستِ دگرش به دوشِ سلمان میریخت سِرِشک بر عذارش میگفت ز دور به قبر یارش ای قبر، امیدِ حیدر است این پاکیزه گُلِ پیمبر است این حلا که تو گشتهای مزارش ای قبر دگر نده فشارش حلالم کن زهرا حیدر نبوند میزدنت کاری ز دستم برنیومد همسایهها دیدن صداشون درنیومد محکم میزدن یکی دوتا نبودن چهل نفر با هم میزدن آه دستت بشکنه اینکه داری میزنی ناموس منه کجا مردی بیهوا زن رو میزنه از روی چادرش پاتو بردار آخه خورده با سر به دیوار سنگینه مشتشون همه من رو میزدن زجرم پشتشون مونده موی من لای انگشتشون سنگینه مشتشون نفسم میمونه تو گلو منو میکشن از سر مو من و میکِشه میگه نگاه این داداش علیه این عمو بشکنه دستت که معجر برنداری مطمئنم تو یکی دختر نداری بزن تو صورتم هیچ جا نمیگم ولی فکر نکنی بابا نمیگم صورتم با ورم چی میشه بابا کار حرم چی میشه نیزهای که زدن به عموم بزنن تو سرم چی میشه بابا بال و پَرَم چی میشه با لگد کمرم چی میشه میگه زجر اگه گوشوارتو مثلا ببرم چی میشه ببین گونم که میریزه ازش درد سنان زد، حرمله از خنده غش کرد بابای من دین و دنیای من، بابای من ****** قول میدم اگه ورق برگرده و علی نمیره جوری لالایی بخونم حرمله گریش بگیره دیگه دنیا بدون تو به من نمیسازه هنوز میبینمت چشات بازه برا تو میخونم لالایی به اصرار عمه منم یه جرعه آب خوردم ببین برای توام آوردم ولی تو روی نیزههایی من این پایین تو اون بالا علی بالام لالا لالا حسرت به دل ماندم به من مادر نگفتی رفتی مواظب باش از نیزه نیفتی حسین دست غریبی به روی زانو زد برای جرعهی آبی به حرمله رو زد واسه عرض تسلیت اومدن با چوب گهواره منو زدن با نوک نیزه میگشت پشت حرم یک نامرد نیزه یهو خونی شد ، قبر تو رو پیدا کرد