
داغِ مرا که کوه به دل جا نمیدهد جز گریه ی مدام تسلا نمیدهد این شهر غیر سیلی و ضربِ غلافِ تیغ اجر رسالتِ تو و زهرا نمیدهد حتی به قدر وسعت یک سایه ی درخت دیگر برای گریه به من جا نمیدهد با رفتنت شکست غرورِ امام من پاسخ کسی سلامِ علی را نمیدهد چشمم کبود از اثر تازیانه است خون مردگی که راه تماشا نمیدهد از بسکه شسته پیراهنم نخ نما شده نه، زخمِ سینه دل به مداوا نمیدهد خواهم که پیش پای علی پا شوم ولی این دنده های خرد شده پا نمیدهد