نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

غصه دارم حالم عجیبه تو این روزای آخری تو امروز وقتی نگات می کردم به چشمم اومد لاغری تو غصه نخور درست میشه بلند میشی خانوم خونم بهم بگو من بعد تو چطور باید زنده بمونم خانوم خونم غصه دارم حالم وخیمه اشکای چشمام بدون شرحه یادم اومد درد دلی که گفتم تو گوش دختر طلحه گفتم علی غریبه و بعد نبی حقش و خوردن دیدی چطور شوهرم و کشون کشون تو کوچه بردن دیدی بانو بی اختیار از گوشه چشمام اشکم روونه بازم پاشو نماز بخونیم میشنوی خانوم وقت اذونه به من بگو وقت قنوت چرا صدات بالا نمیاد انگار غلاف کارش و کرد باز نفسات بالا نمیاد ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد