
آواز مرغ خسته ی شهر طور دیگری است خوابم نمیبرد دلم آشوب میشود میلرزم از تجسم آن لحظه ی کبود یعنی حسین، مادرمان خوب میشود من فکر میکنم که اگر میخِ در نبود میشد به زنده ماندن محسن امید بست تو فکر میکنی شبح پشت در که بود بابا چرا بلند نشد، در چرا شکست کاش ای حسین، پهلوی مادر نمیشکست از سینه اش مقابل ما خون نمیچکید ای کاش لحظه ای که درِ خانه میشکست ما قدمان به سینه ی آن میخ میرسید بغضی است در دلم که به جانم شرر زده ای عشق با تو صحبتِ این راز میکنم مهمان اگر رسید دوباره برایمان در را از این به بعد خودم باز میکنم امشب بیا برای تسلای داغمان این شام تیره را به عبادت سحر کنیم یا اینکه سر به شانه ی هم تا اذان صبح بی آنکه هیچ کس شنود ناله سر کنیم اینک طنین ناله ی زینب شده بلند عرش خدا ز زجه در آشوب میشود گریان حسین بر رخ او بوسه میزند یعنی بخواب مادرمان خوب میشود