
به مسجد نطقشان را لال میکردی به تیغ خطبه استقلال می کردی غرور سامری پامال می کردی سرافرازی به قد دال میکردی زبس اهل سقیفه خوار گردیدند سر خوشبختی ات آوار گردیدند تو خوب محض اما با تو بد کردند شیوخ شهر ظلم بی عدد کردند به کوچه راه برگشت تو سد کردند به زیر چکمه قرآن را لگد کردند نفس از سینه ات دیگر نمی آید به جز فریاد از من بر نمی آید زمین خورده شکسته پر زدن دارد نزن آیینه ی حیدر زدن دارد مگر پیش پسر مادر زدن دارد اگرچه زخمی و از درد لبریزی دوباره سعی کن از جا برخیزی یکی هم نیست قدری دل بسوزاند فقط این بی حیا را دور گرداند وگرنه مادرم زنده نمی ماند ببینید اشهدش را سرخ میخواند بلا از هر طرف در کوچه می بارد چرا دست از سر تو برنمیدارد در و همسایه ها بی اعتنا مانده نگاه مردم کوچه به ما مانده به سمت ما همه انگشت ها مانده چه دردی میکشی از زخم وامانده دوباره زخم های بسته سر واکرد به خون تازه راه کوچه پیدا کرد شکسته سینه و پهلو فقط برخیز نمانده در تنت نیرو فقط برخیز ندارد چشم هایت سو فقط برخیز شده حتی سر زانو فقط برخیز کمی طاقت بیاور خانه نزدیک است به من کن تکیه مادر خانه نزدیک است نفسهایت منظم نیست میترسم جراحات تنت کم نیست میترسم به همراهم که مرهم نیست میترسم کمک از که بخواهم نیست میترسم بیا پس سمت خانه زود برگردیم نگشته قطره ها تا رود برگردیم (اگر این است تاثیر شنیدن شنیدن کی بود مانند دیدن؟) ***