نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

يه بي حيا اومدش تو كوچه ها سيلي زد به مادر تو بي هوا غرورتو، دل مضطرت شكست گوشواره تو گوش مادرت شكست تو كوچهها، يه صدا شنيده شد چادرى كه رو زمين كشيده شد خود خدا، روضه خون فاطمهست توى كوچه رد خون فاطمهست --- چهل نفر، در خونه اومدن مادرت رو تازيونه ميزدن اون نانجيب، كه به در زدش لگد به بابات علي ميزد حرفاي بد چه روزى بود، اون غروب پر بلا باز گريز روضه رفت به كربلا ولي سرى، از بدن جدا نشد نه! مدينه مثل كربلا نشد تو قتلگاه، پيرمردا با عصا ميزدن به اون مرمّل بالدما تو خيمهها، نالهها شنيده شد معجر از سر زنا كشيده شد --- میخ کوتاه بیا همسرم از پا افتاد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد