نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

کوچه ای باریک، آسمون تاریک فاجعه نزدیک، طفلی خوشحالت داره میباله، مادرش آخر حق باباشو، پس گرفته تو راه خونه، شاد و خندونه میره و دست مادرش رو تو دست گرفته خدا همراشه، بلا دور باشه (اموم ای دل، وای)۳ آسمون تیره، کودکی خیره، داره میبینه میبینه انگار خونیه دیوار چی شد اصلاً که میون کوچه مادر افتاد این بلا چی بود، این صدا چی بود کی بود اینجور زد، که یهو مادر با سر افتاد عجب دنیایی، چه آدمهایی (امون ای دل، وای) ۳
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد