
بیمار من که جای به بستر گرفته ای این قدر زود دل ز علی برگرفته ای از غصه روزگار مرا کرده ای سیاه از آن زمان که روی به معجر گرفته ای هر روز،چند مرتبه از هوش رفتنت مزد حمایتی است که از در گرفته ای آن روز می رسد که دوباره ببینمت در آسمان چشم علی پر گرفته ای دار و ندار زندگی ام ای عزیز جان ترکم مکن کنار علی بیشتر بمان از زندگی بی تو ز جان سیر می شوم از سختی نفس نفست پیر می شوم حرف از وداع تلخ و خداحافظی نزن زهرا قسم به جان تو دلگیر می شوم پایین پای پنجره ی پلک های تو ای قبله ی مراد، زمین گیر می شوم با بودن تو خانه نشینم، بدون تو در غربت مدینه، به زنجیر می شوم شهر مدینه طالب بهبودی تو نیست پیچیده بین شهر که این بار رفتنی است