نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دشمن میان کوچه چو بگرفت بر تو راه رویش سیاه باد کز او شد جان سیاه دستی بلند گشت نگویم دگر چه شد ترسم که جان شود به تن انس و جان تباه دستی بلند گشت ولی در درون قبر از دل کشید ناله پیمبر که اه اه خورشید مات گشت تو گویی که نیمروز در کوچه های شهر مدینه گرفته ماه گفتی که شب به خاک سپارند تو را علی نا بعد مرگ هم نکند بر رخت نگاه بر طفل دل شکسته تو ناله سر کنم یا بر تو اشک بارم ایا عصمت الله او صبح دم شفای تو را خواست از خدا تو مرگ خویش را طلبی وقت شامگاه مظلوم تر ندیده جهان از تو و علی تاریخ هست بر سخنم بهترین گواه تو رنج خویش در دل شب می بری به قبر او راز خود به وقت شب می برد به چاه بردار سر ز خاک و شبی همرهش بیا بنگر که بی تو شب به کجا می برد پناه روزی عیان به خلق شود درد های تو کان روز مهدی تو شود بر تو داد خواه میثم رخ نیار بر این استان بسای ای مستمند حاجت از این خاندان بخواه
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد