نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای ماه رخسارت نمایان کن وقتی که مُردم روی پنهان کن ای ساقی از خُمخانهی وحدت یک جرعه در جامِ خماران کن رویم به سوی قبله کن آنگاه با تیغِ اَبرو زِ پیمان کن اسلام من شورِ ولای توست سلمانِ خود را خود مسلمان کن بیمارِ هجرِ خویش را از لطف با شکرانه ناز درمان کن ای یوسفِ مصرِ دلِ ارباب جامی به رحل اهلِ کنعان کن تو اکبرِ اربابی ای اکبر همشأن اکبر، لطف و احسان کن ای پادشاهِ کشور دلها فکری به حالِ ما گدایان کن از مَأذنه بفرست ابرِ مِهر بر این بیابان عزمِ باران کن این است شورِ عرصهی محشر اللهاکبر از علیاکبر وجه علی، خُلق حسن داری خونِ خدا را در بدن داری عطرِ دهانت مانده از بویِ شیری که کنج دهن داری هر چند در بین غلامانت آقاتر و بهتر زِ من داری آوارهی عشقِ تواَم مولا پس تو اُویس بیوطن داری من حرز عشقت را به دل دارم تو حرز یا زهرا به تن داری از اشکهای دیدهی زینب ای بیکفن آقا، کفن داری جان دهی یا جان سپاری از پدر با هر قدم این خرامان راه رفتن را به زهرا رفتهای
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد