
یادتان هست نوشتم که دعا میخواندم داشتم کنج حرم جامعه را میخواندم (از کلامت چه بگویم که چه با جانم کرد محکماتِ کلماتِ تو مسلمانم کرد) 2 کلماتی که همه بال و پر پرواز است مثل آن پنجره که رو به تماشا باز است کلماتی که پر از رایحۀ غار حراست خط به خط جامعه آیینهی قرآن خداست عقل از درک تو لبریز تحیّر شده است لب به لب کاسهی ظرفیت من پر شده است همهی عمر دمادم نسرودیم از تو قدر درکِ خودمان هم نسرودیم از تو شعرهایم همه پژمرد و نگفتم از تو فصلی از عمر ورق خورد و نگفتم از تو دل ما کی به تو ایمان فراوان دارد شیرِ در پرده به چشمان تو ایمان دارد بیم آن است که ما یک شبه مرداب شویم رفته رفته نکند جعفر کذاب شویم تا تو را گم نکنم بین کویر ای باران دست خالیِ مرا نیز بگیر ای باران من زمین گیرم و وصف تو مرا ممکن نیست کلماتم کلماتیست حقیر ای باران یاد کرد از دل ما رحمت تو زود به زود یاد کردیم تو را دیر به دیر ای باران نام تو در دل ما بود و هدایت نشدیم مهربانی کن و نادیده بگیر ای باران ما نمردیم که توهین به تو و نام تو شد ما که از نسل غدیریم، غدیر ای باران پسر حضرت دریا، دل ما را دریاب ما یتیمیم و اسیریم و فقیر ای باران سامرا قسمت چشمان عطش خیزم کن تا تماشا کنمت یک دل سیر ای باران