یادتان هست نوشتم که دعا می‌خواندم

یادتان هست نوشتم که دعا می‌خواندم

[ حنیف طاهری ]
یادتان هست نوشتم که دعا می‌خواندم
داشتم کنج حرم جامعه را می‌خواندم

از کلامت چه بگویم که چه با جانم کرد
محکمات کلمات تو مسلمانم کرد

کلماتی که همه بال و پر پرواز است
مثل آن پنجره که رو به تماشا باز است

کلماتی که پر از رایحه‌ی غار حراست
خط به خط جامعه آیینه‌ی قرآن خداست

عقل از درک تو لبریز تحیر شده است
لب به لب کاسه‌ی ظرفیت من پر شده است

همه‌ی عمر دمادم نسرودیم از تو
قدر درک خودمان هم نسرودیم از تو

من که از طبع خودم شِکوه مکرر دارم
عرق شرم به پیشانیِ دفتر دارم

شعرهایم همه پژمرد و نگفتم از تو
فصلی از عمر ورق خورد و نگفتم از تو

دل ما کی به تو ایمان فراوان دارد
شیرِ در پرده به چشمان تو ایمان دارد

بیم آن است که ما یک شبه مرداب شویم
رفته رفته نکند جعفر کذاب شویم

تا تو را گم نکنم بین کویر ای باران
دست خالی مرا نیز بگیر ای باران

من زمین گیرم و وصف تو مرا ممکن نیست
کلماتم کلماتیست حقیر ای باران

یاد کرد از دل ما رحمت تو زود به زود
یاد کردیم تو را دیر به دیر ای باران

پسر حضرت زهرا دل ما را دریاب
ما یتیمیم و فقیریم و اسیر ای باران

بگذارید کمی از غمتان بنویسم
دو سه خط روضه از این درد نهان بنویسم

گریه بر داغ شما عین ثواب است ثواب
بار دیگر پسر فاطمه و بزم شراب

وقتی رسید قافله در مجلس یزید
بالا گرفت غائله در مجلس یزید

اشک سر بریده در آمد که پا گذاشت 
زینب میان سلسله در مجلس یزید

داغ رباب تازه شد آن لحظه‌ای که دید
بالا نشسته حرمله در مجلس یزید

تو بزم مِی یکی منو نشون می‌داد
یزید سرو تکون می‌داد

این لب هزار بار مرا بوسه داده است
گر می‌زنی مقابل دختر دگر نزن

پربازدید ترین شعر روضه محرم و صفر امام هادی (ع)

محبوب ترین محرم و صفر امام هادی (ع)

نظرات