
پهلوانِ لشكرم من كربلا را حيدرم من من علمدار سالار دينم شير غرّان ام البنينم ماه این قبیله هستم خادم عقیله هستم شهرتم شد اشجع الناس وقف زينب جان عباس بر سر دوش من مشک آب است زندگىِ عزيز رباب است آب مشک من زمين ريخت آبرويم اين چنين ريخت دست من از تن جدا شد ابرويم از هم سوا شد تير دشمن به چشمم نشسته تا نبينم كه پشتت شكسته اى امام بىكس و يار سيدى خدانگهدار