
عباسم و ام البنین مادرم صاحب لوای زاده ی حیدرم سراپا عزتم شهید غیرتم باب الحوائج منصبم من عبد و غلام زینبم من نام امامم از لبم نیفتاد افتادم و اما علم نیفتاد بگویید با رباب نخوردم هرگز آب چه بر سرم آوردی ای مشك شرمنده ام تو كردی ای مشك دیدار زهرا چون كه قسمتم شد بازویم اسباب خجالتم شد نشد آخر خدا كه برخیزم ز جا خندید و ذره پروری كرد آمد برایم مادری كرد