
می چکد خون از چشم پر اشکت یا ابَاالقِربَه پس چه شد مشکت ای دو بازویت بریده ساقی به خون تپیده پشتم از غمت خمیده امان ای دل 4 *** در میان این خنده ی لشگر دست تو بر خاک دست من بر سر ناله می زنم کنارت بی تو ای جهان نثارت خیمه می رود به غارت امان ای دل 4 *** تا صدایت از علقمه آمد از بهشت اینجا فاطمه آمد سینه می زند به پایت آمده که در عزایت مادری کند برایت امان ای دل 4 ***