
کاشفَ الکربِ زهرائیِ من چاره کن، دردِ تنهائیِ من غرقِ در سوز و آهم بعدِ تو، بی پناهم دستت اُفتاده در پیشِ راهم بی تو پاشیده گردد سپاهم ماهِ خیمه، در خسوفی قَطَّعوهُ، بِسّیوفی (یا اباالفضل)4 *** فرقِ تو تا به ابرو شکسته بینِ چشمت، سه شعبه نشسته بر سرت، دشمنت ریخت سِپر و جوشنت ریخت بر تنم، بی تو تاب و توان نیست بی تو ناموسِ من، در امان نیست بی تو کارم تمام است خیمه بی احترام است قصدِ لشکر، فقط، انتقام است اوّلِ بی کسیِ امام است بسته بر من، راهِ چاره شد، تنِ تو، پاره پاره (یا اباالفضل)4 ***