ستاره میبارم قمر ندارم من
حاج محمود کریمیپسندیدن200+
بازدید33.1K
ستاره میبارم؛ قمر ندارم من به من نگید مادر؛ پسر ندارم من وقتی به خاک افتاد، علقمه شد بیتاب تا مشک آبش ریخت، شد از خجالت آب جسم عزیزم رو چه زیر و رو کردن به پیکر عبّاس، نیزه فرو کردن شنیدم از زینب چه ماجرایی بود رو جسم عبّاسم، برو بیایی بود شد خیمهها غارت وقتی علمدار رفت ناموس آلالله توو کوچهبازار رفت به سمت گودال از خیمه دویدم من شمر جلوتر بود؛ دیر رسیدم من سر تو دعوا بود؛ ناله کشیدم من سر تو رو بردن؛ دیر رسیدم من یه گوشهی گودال، مادرو دیدم من که رفته بود از حال؛ دیر رسیدم من منبع:سایت فطرس