تشنه بودیم بوی آب میرسید از علقمه از توو نخلا میرسید رایحهی فاطمه از میون گردوخاک سمت حرم میرسید بابا، گریون؛ قدّ خم؛ روی لباش، زمزمه با اینکه غم داشتیم، صاحبعلم داشتیم عمومونو کشتن؛ همینو کم داشتیم عمو جونم! تا تو بودی، سر و سامونی داشتیم تو که رفتی، چش گریونی داشتیم بعد تو بیچاره شدیم دنبال زینب، همه آواره شدیم بیگوش و گوشواره شدیم رفتی و رفت دشمنت سمت حرم صف به صف نالهها و ضجّهها میرسید از هر طرف تا عمود خیمتو دستای بابا کشید عمّه میزد بر سرش، دستشو روو به نجف عمّه هزاربار مرد؛ خیمه گرفت آتیش عمّه میگه داداش چرا نیاوردیش چشمتو دور دیدن؛ غارتمون کردن سربسته باید گفت، همهچیو بردن دامنکشان رفتی؛ دلم، زیرورو شد چشم حرامی با حرم روبهرو شد از تو خبر دارم با دستای خونی زهرا وساطت کرد، توو میدون بمونی تو که پیرم کردی ای پناه من زمینگیرم کردی ای سپاه من پیر شده برادرت؛ فدای سرت خونه چشم خواهرت؛ فدای سرت بیا برگرد خیمه؛ ای کسوکارم منو تنها نگذار ای علمدارم آب به خیمه نرسید؛ فدای سرت حسین قامتش خمید فدای سرت