نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چه باک کشتیآن دل که بادبان دارد میان زندگیش صاحب الزمان دارد به هیچکس نزند رو، کسی که منتظر است تمام عمر نظر سوی آسمان دارد هم آبرو و هم ایمان و هم ولای علی هرآنچه دارد از این بیت و آستان دارد نَبسته دل به کسی غیر یار و دلدارش که دل سپردن در این جهان زیان دارد به غیر نوکر این آستان که خودش آقاست کجاست آنکه چنین یار مهربان دارد نه حرف و صحبت دیروز باشد و امروز حکایتی شده این عشق، داستان دارد چه روزهای بدی شد بدون کربُبلا دلم هوای حریم حسین جان دارد از آتشی که فراگیر باشد و باقی هر آنکه کربُبلا رفتهاست اَمان دارد به سوی زائر او مادری جوان آید تعجب است چرا قامتی کمان دارد؟! تعجب است چرا چهرهاش کبود شده؟! زِ دود وشعله به چادر چرا نشان دارد؟! بی هوا درب خانهات وا شد عدهای نا نجیب آمدهاند بین سجده بدون عَمامه پِی تو ای غریب آمدهاند میکشند با دو دست بسته تو را دل به تقدیر داده بودی تو دشمنت سوار بر مرکب پشت مرکب پیاده بودی تو جان فدایت، که روضه خوان بودی یاد نور دو عین افتادی عقب قافله زمین خوردی یاد بِنتُ الحسین افتادی تو رسیدی به کاخ آن مَلعون پر و بالَت تمام خاکی شد ذَرّهای از وقار نمیافتند گیرم اصلا امام خاکی شد مُتوَکل شراب آورد و بعد از آنهمکمی به تو خندید طعنه زد، لااقل بخوان شعری شعر خواندی وجود او لرزید دل زهراییت شکست آنجا یادت افتاده بود بزم شراب یاد دندان و خیزران بودی یادت افتاده بود اشک رُباب یادت آمد شراب را میریخت به روی زخم دیدهی جدّت چشم عباس خیره شد ناگه سوی رأس بریدهی جدّش چکید اشکش از نوک نیزه همهی های و هویم اینجا بود دختری زیر لب فقط میگفت کاش الان عمویم اینجا بود
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد