
پیش پای خودش به خاک افتاد همه را با نگاه پس میزد تکیه بر نیزۀ غریبی داشت خسته بود و نفس نفس میزد زمانه دستخوشِ ظلمهایِ بارز شد برایِ جایزه، قتلِ حسین، جایز شد زمانه دید که زخمی پُر از نمک شده بود و بوسهگاه پیمبر، ترک ترک شده بود زمانه دید غریبی خضاب با خون کرد و تیر را به چه سختی زِ سینه بیرون کرد چنان که خون همه فواره زد به دشت ... پناه بر تو خدایا، مگر پناهی نیست که دخترِ علی آن لحظه دید راهی نیست به ناله خواست دلِ سنگِ خصم، نرم کند به ابنِ سعد چنین گفت تا که شرم کند بترس عاقبت خویش را تباه کنی حسین را بکشند و تو هم نگاه کنی کسی به فکر ورق پارههایِ قرآن نیست مگر میان شما کوفیان، مسلمان نیست؟ ببین زِ چهار طرف، جورِ دشمنِ دله را جفایِ خولی و شمر و سنان و حرمله را که از تفاهمشان لرزه در زمین افتاد عزیزِ فاطمه از اسب، بر زمین افتاد کدام آیه به لبهایِ او مجدد شد که نیزه آمد و راه گلویِ او سد شد مخواه شرحِ گل و ظلمِ خاربن، سخت است که شرحِ لحظۀ، و شمرُ جالسٌ، سخت است ***