
نیمه جان بود و پشت مرکب خود بوسه ای سنگ بر جبینش زد نوبت تیر حرمله شده بود آه از پشت زین زمینش زد *** ناله ای میرسد به هر کس که به تنش تیغ می کشد نزنید روی تل ایستاده بی طاقت کودکی جیغ می کشد نزنید *** داس هایی بلند را میدید بین دست جماعتی خوشحال از سر شیب پیکری را وای می کشیدند تا ته گودال *** تبر و داس و دشنه و شمشیر با تنی خورد جور می آید تا بدوزند بر زمین از راه نیزه هایی قطور می آید *** نوبت یک حرام زاده شد و نیزه کهنه اش به سینه نشست وزن خود را به نیزه اش انداخت ان قدر تکیه داد نیزه شکست ***