
همین که روح زخمیات، سبک شد از لباسها زدند روی دست خود مکاشفه شناسها چه سایههای مبهمی نشسته زیر پلک تو چهکرده با ظرافتت غرور ناسپاسها به وقت غسل همچنان، به گوش توست فاطمه تو را رها نمیکند صدای ضرب داسها ******** این غسل چندم است که آغاز میکنم هر بار زخمی سینه دهن باز میکند ********* جان سه تا امام را به لب رساندهای، مرو توجهی نمیکنی چرا به التماسها جز پر قو چه بستری مطابق است با تنت بیم خراش دارم از خواب تو روی یاسها برو ولی حلال کن، جهان مزاحم تو شد به درک تو نمیرسد شعور آس و پاسها خدا درِ بهشت را محو کند نبینیاش مباد باز در دلت زنده شود هراسها به یاد قبر مخفیات چو ابر گریه میکنم گاه که میروم سر مزار ناشناسها تو درد و روضه نیستی، تو راز آفرینشی تو را زدند کافران پرت شود حواس ها ****************