
همهی خرابه، غرق غم شده یه شیرینزبون دیگه، کم شده یه امامزاده توی، خرابه موند حالا دیگه خرابه، حرم شده طفل دلشیکسته، کی دیده؟ بگه یه سهساله خسته، کی دیده؟ بگه شایدم دیده باشه کسی ولی تشیع نشسته، کی دیده بگه عمه دست غم روی کمر داره از کبودیه تنش، خبر داره رباب از رو تجربه، بهش میگفت قبرشو عمیق بکن، خطر داره (کاش ما هم، به فکر آینده بودیم قبر بچمو، عمیق کنده بودیم)۲ کاش لحد براش میذاشتیم و حالا کمتر از شیرخواره، شرمنده بودیم رفت و بین بچهها، جاش خالیه تو نماز جماعتا، جاش خالیه وقتی که چهلمه باباش میشه اربعین تو کربلا، جاش خالیه *** ((ای پدر کاش به جای سر تو میبریدند سر دختر تو)) من از بس غصه دارم که، میشه صدتا کتابش کرد کدومش رو بگم آخه، نمیشه انتخابش کرد دیدی تنهامو، شبهای خرابه سرد و تاریکه سر تو سرزده اومد، مثه خورشید تابش کرد تموم آرزوهامو، گذاشتن پیش روم امشب دعا کردم بیای پیشم، خدا هم مستجابش کرد میگیرم دستمو بابا، به دور صورت زخمیت هنوزم میشه روی ماهتو، اینجوری قابش کرد اگه چشمام نمیبینه، دلیلش دستای زجره یه دونه سیلی زد اما، باید صدتا حسابش کرد رو خاک داغ صحرا با، سرانگشت پر از زخمم نوشتم اسمتو بابا، سنان با پا خرابش کرد گذشت از من ولی کاشکی، یکی بود یادشون میداد نباید دختر شاهو، به جز خانوم خطابش کرد دیگه از هرچی اسبه من، بدم میاد آخه اونروز دیدم که ده تا اسب اومد، گل من رو گلابش کرد میسوزونه منو داغِ، تنور خونهی خولی کجا رفت اون محاسن که، علی اصغر خضابش کرد رباب امروز طفلش رو، توی رویا بغل کرد و خیالی شیرشو داد و لالایی خوند و خوابش کرد