حرف ما دختر و پدر امشب

حرف ما دختر و پدر امشب

[ حسین محمدی فام ]
حرفِ ما دختر و پدر امشب
بیشتر روضه های مکشوفه‌ست

زخمِ من یادگاری شام و
زخمِ تو یادگاری کوفه‌ست

ای سرِ در طبق چه کار کنم!؟
تا سَرم را به سینه بگذاری

گر چه چیزی نمانده از لب‌هات
تو به من بوسه‌ای بدهکاری!

خواب بودم که رفتی از خیمه
خواب بودم که خیمه غارت شد

عمه‌ام تا بغل گرفت مرا
خیمه ها سوخت و قیامت شد

وای از ناقه های بی مَحمل!
رهسپارِ دیار شام شدیم

سرِ دروازه تازه مبهوتِ
کوچه های پُر ازدحام شدیم

دختران بازیم نمی دادند!
چون لباسِ تنم قشنگ نبود

دستم انداخت دختر خولی!
وصله‌ی دامنم قشنگ نبود

خیزرانِ یزید پیرم کرد!
چوب دستِ بد و بلندی داشت

دخترش هم به معجرم خندید
دخترش حس خودپسندی داشت

کمی از واژه‌ی «کنیز» بگو
این لغت عمه را بهم می‌ریخت

نه فقط عمه را ! عمو را هم
بر سر نیزه ها بهم می‌ریخت

شعر از:
وحید قاسمی

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های حسین محمدی فام

نظرات