نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

مادر که میرود همهی خانه بیکس است مادر که هست خنده از اینجا گذر کند باشد مریض هم شده باشد به خانهاش کافیست در نماز که چادر به سر کند او هست نان تازه و گرمیِ خانه هست کافیست در قنوت دعایی اگر کند من روضهخوانِ خویشم و دیدی که روزگار آتش نکرد آنچه که غم با جگر کند نامرد شهر با همه ولگردها رسید تا که تمام قصّهی دیوار و در کند گردن کشید دید علی نیست شیر شد تا بیخیال طعنه زند خنده سر کند اوّل قبالهی فدک از دست ما گرفت میخواست تا غرور مرا خردتر کند محکم گرفته مادرِ من چادرش ولی فرصت نشد که دست به رویش سپر کند یک تن میان چند نفر حرف ساده نیست مادر زدن به پیش پسر حرف ساده نیست
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد