نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عقل تنها در مسیر عاشقی کامل شود عشق همواره به همراه جنون نازل شود پس هر آنکس در پی آنست که عاقل شود ابتدا باید مجنون ابوفاضل شود فاش میگوییم امشب با تمام عالمین عشق در تعریف ما یعنی علمدار حسین روی دیوار برادر بود تا آخر سرش غیر عشق او نبوده هیچ عشقی در سرش از همه سرهای عالم هست بالاتر سرش نیست هرکس خاک پایش، خاک عالم بر سرش یک نگاهش عالمی را مثل سلمان میکند ارمنی را با کراماتش مسلمان میکند مادرش گفتا بلا گردان این کاشانه باش با ادب همراه باشو با غضب بیگانه باش بچههای فاطمه شمعن تو پروانه باش من کنیز خانه هستم، تو غلام خانه باش بود آویزان گوشش حرفهای مادرش چون غلامان حرف میزد با برادر خواهرش از زمانی که در این دنیا قدم برداشته از روی دوش برادر بار غم برداشته هر زمان با ذکر یا حیدر عّلّم برداشته صورت دشمن حراس آلود نم برداشته در نبرد او همیشه جنگ خیبر یاد شد شاهکاری کرد در صِفین حیدر شاد شد در شجاعت رفته اخلاقش به حیدر بیشتر هست کارایی چشمانش ز خنجر بیشتر در وفاداری بود از حد باور بیشتر او حسینی بودنش رفته به خواهر بیشتر نام او را یکصدو سیو سه بار امشب بخوان حاجتی داری اگر او را اّخُ زینب بخوان بوسه گاهِ فاطمه هم چشم او هم دست اوست دست گیر حضرت عیسی ابن مریم دست اوست روز محشر اختیار خلق عالم دست اوست همچنان پشت سر ارباب پرچم دست اوست روز محشر سربلند استو امیری میکند فاطمه از دوستانش دست گیری میکند روز محشر چون بیاید کار دست فاطمهست مرتضی میایستد زهرا قیامت میکند هیچ لازم نیست چیز دیگری را رو کند دست عباسش در آن غوغا کفایت میکند مردیو مردانگی، عشقو وفا را زنده کرد بیشتر از هرکه یاد مرتضی را زنده کرد روز عاشورا وجودش کربلا را زنده کرد با نگاهش بارها ارباب ما را زنده کرد تا که چشمش بسته شد دیگر حرم بیچاره شد در بیابانهای سوزان خواهرش آواره شد ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد