نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

اول راه جمع بسیاری نامه دادند جانب جانان بیوفاها یکی یکی رفتند، گرچه ماندند بهترین یاران یک به یک آمدند کربُبلا، دور ارباب عشق جمع شدند مثل هفتادو دو گل عاشق، همه پروانههای شمع شدند زینب آرام بود وقتی که، یار سوی حبیب میآمد آن طرف فوج فوج میرفتند، این طرف هم حبیب میآمد با حبیبان که راه میرفتی، عشق را باید انتخاب کرد مسلم عوسجه به ما آموخت، موی با خون خّضاب باید کرد زنو فرزند را رها کردو، رفت با عشق آشنا بشود عشق یعنی زهیر عثمانی، خواست صد مرتبه فدا بشود بیست سال تمام هر شبو روز، از اّجل خواست امان بدهد آرزوی بُرِیر این بوده، در رکاب حسین جان بدهد تیزی تیغک مغیلان را، کودک خردسال میداند راز آن خار کندن شب را، نافعه ابن هلال میداند تیر باران شروع شد بعدش، شد فدایش مجیر با پدرش دست در دست باهم شهید شدند، ای به قربان جُندّبو پسرش در میان سوارهای یزید، این دلاور پیاده میجنگید بوی صِفِین داشت شمشیرش، مثل حیدر جُناده میجنگید رفت عابِس برهنه در میدان، مست مست از بوی سبوی حسین ما همه عاشقیم اما او، شاه دیوانگان کوی حسین آن زمانی که عشق میآید، هیچ چیزی مقابلش سد نیست رو سفیدیِ جُو میگوید، رو سیاهی زیاد هم بد نیست کم کمک ظهر شد اذان گفتند، شد فدای نماز خواندن او تیرها را به جان خرید سعید، تا نباشد گزند بر تن او کشتگانش گرچه کم بودند، سهم دارد در این میان ایران خوش بحال غلام تُرک حسین، پسر فاطمه سّنّه گوربان کربلا ظهر روز عاشورا، یک دم انگار روز محشر گشت نام ظهرا معجزه کرد، آخرین لحظه بود حر برگشت وای بر من که در تمامی عمر، گریه کم کردم برای شما ای شما ای فدائیان حسین، پدر و مادرم به فدای شما ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد