لشکر کوفه و شام ایستاده به تماشای شه و شهزاده

لشکر کوفه و شام ایستاده به تماشای شه و شهزاده

[ سیدرضا نریمانی ]
لشکر کوفه و شام استاده
به تماشای شه و شه زاده

شه روی نئش پسر افتاده
همه گفتند حسین جان داده

***
به روی خاک جگر ریخته و یا پسرم

به روی خاک پسر ریخته و یا جگرم
بلند می‌شوم و باز میخورم به زمین

بلند می‌شوم و میخورد زمین کمرم
هزار بار بمیری ولی نبینی که

به روی دست جوانِ تو دست و پا بزند
شکستن کمرت سخت و سخت‌تر اینکه

جوان تو نتواند تو را صدا بزند
تو را همین که زدم بوسه‌ای پشیمانم

که کاش بوسه بر این نیمه‌جان نمی‌دادم
بغل گرفتم و دیدم به خاک میریزی

ببخش کاش تنت را تکان نمی‌دادم
نشسته مادرم و میزند به پهلویش

زدند نیزه که حرف مدینه را نزنند
خدا به‌خیر کند خواهران تو جمع‌اند

خدا کند که پس از تو سکینه را نزنند
یکی به سینۀ خود میزنم یکی به سرم

یکی یکی ز تنت نیزه ‌میکشم بیرون
ببین که مادرم اینجاست تا نفس بکشی

ببین که از دهنت نیزه میکِشم بیرون
شاعر : حسن لطفی

***

پربازدید ترین شعر روضه محرم و صفر محرم

محبوب ترین محرم و صفر محرم

نظرات