نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

حرم از داغ تو دیگر دل مضطر دارد هیچکس نیست که بعد از تو عّلم بردارد جبرئیل است که افتاده زمین یا که تویی چقدر پیکر صدپارهی تو پَر دارد گر سرت را سرِ زانو بکشم میریزد سرِ تو بس که جراحات مکرّر دارد به که گویم که علمدار رشیدم حالا قامتی با قد یک طفل برابر دارد تو اگر پا نشوی نوبت گودال من است شمر پیش نظرم دست به خنجر دارد ولدی گفت به تو مادر من، ای والله همه دیدند که عباس دو مادر دارد پاشو عباس که نزدیک خیامم شدهاند نانجیبی هوس غارت معجر دارد شاعر : سید پوریا هاشمی *** وقتی رفتی آروم آروم من شدم غریب و مظلوم غم میبارید از سر و روم وقتی دستاتو بریدن صدای مادرم اومد یهو گفت آخ زخم بازوم *** عباس، دیدی چطور دست به کمر گرفته بود عباس، چادر نخ نماشو سر گرفته بود عباس، دستی نداشتی اشکاشو زود کنی پاک عباس، واسه همین بازوتو میزدی رو خاک ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد