نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عِتاب کرد به من دلبر پری چهره به من که به هیچ آدمی عتاب نکردم یگانگی تو را داد میزنم هرشب همین که غیر تو روی کسی حساب نکردم از ان شبی که جوابم نکردی از در خانهات فقیر را ز در خانهام جواب نکردم هنوز شکر خدا، با حسین رابطه دارم یکی از آن پلها را خراب نکردم من چای میریزم، گناهم را بریزید یک جا تمام اشتباهم را بریزید باید که دست از آنچه غیر کربلا شست دیگ تو را شستم خدا روی مرا شست من عالمی دارم در اینجا با رقیه من عالمی دارم سر زلفت اسیرم ای کاش از این کار کردنها بمیرم دلم شوق سفر دارد عمو جان سرم میل پدر دارد عمو جان تموم سنگها بر صورتم خورد یتیمی دردسر دارد عمو جان بیا شوق مرا ضرب المثل کن تمام ظرفهایم را عسل کن برای انکه از دستت نریزم مرا آهسته آهسته بغل کن گل پژمزده پژمردن ز پا افتاده پا خوردن مرا بگذار و برگرد سوی خیمه تن پاشیده که بردن ندارد رسیدهام من کنار تو تا که از مرکب افتادی چطوری تو صدام کردی که گفتم دیگه جون دادی بگو که جای دست کی نشسته روی این گونه عمو جونم نقابت کو چرا موهات پریشونه عجب رویی، عجب مویی کی زلفت رو کشید قاسم چه پهلویی، کدوم نیزه نفسهاتو برید قاسم چه زخمایی، کدوم مرکب رو جسم تو پرید قاسم داری جون میکنی پیشم برات راه نفس تنگه چیکار کردن باهات قاسم لای زخمات پر سنگه نمیتونه دیگه پاشه تنی که نیمه جون باشه با این زخما توی سینه محاله استخوون باشه عزیز منف داره کم کم نفسهات بیصدا میشه چجوری این، همه نیزه روی جسم تو جا میشه میبینم که، همه اعضات داره از هم جدا میشه تغییر کرده شکل سرم زودتر بیا سر نیزه رفته تا جگرم تا قابل شناختنم از حرم بیا ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد