تصویر سیدرضا نریمانی - از ابتدای راه دائم بی قرارم

از ابتدای راه دائم بی قرارم

[ سیدرضا نریمانی ]
از ابتدای راه دائم بی قرارم
حق دارم‌ آخر، مادرم‌، دلشوره دارم

 گرما کشیدن روزها بسیار سخت است
با شیرخواره در بیابان کار سخت است

هر وقت با عزّت به محمل می‌نشینم
هی ذکر می‌گویم بلا دیگر نبینم

اصلاً بّلا باشد، علی اکبر که داریم
وقت خطرها ساقی لشکر که داریم

چشم غریبه تا سوی محمل می‌افتد
کارش به شمشیر ابوفاضل می‌افتد

زینب دلش لبریز از حسّ غرور است
در کاروان هر چیز می‌خواهیم‌ جور است

پوشیه کافی، چادر و‌ معجر فراوان
در دست و گوش بچه‌ها زیور فراوان

از لطف سقّا مشک‌ها لبربز آبند
مثل فرشته بچه‌ها آرام خوابند

شکر خدا خورشید هم ما را ندیده
آقا خودش سایه سرِ ماها کشیده

میترسم از سرنیزه‌ها از طبل‌هاشان
میترسم از خار مغیلان بیابان

می ترسم این‌ معصومه‌ها تنها بمانند
یک یک به زیر سم مرکب‌ها بمانند

میترسم از ذبحی که با تکبیر باشد
طفلم به جای شیر سهمش تیر باشد

ای وای از آن نحری که خنجر کُند باشد
سهم عقیله حرف‌های تند باشد

 ای وای از آن روزی که یک لشکر بخندند
نامحرمان دستان زینب راببندند

ای کاش جایی قحطی چادر نباشد
یعنی سکینه از کسی دلخور نباشد

شاعر: سیدپوریا هاشمی
***

سپردمت به خدا و به ریگ‌های بیابان
سپردمت به غبار و به خارهای مغیلان

سپردمت به وحوش و به شیرهای درنده
به مردمان دهاتی، به آهوان پریشان

به باد گفتم اگر شد مرتبت بکند
که تا خمیده نگردد دوباره مادر جان

سپردمت به هر آنچه که هست، اما تو
سپردی‌ام به که رفتی، به دلقکان، به کنیزان

سپردي‌ام به دو صد چشم هيز نامحرم
به شمر، خولی، اّخنس، به حرمله، به سنان

***

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه محرم(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های محرم(محرم و صفر)

نواها‌یی با همین ‌شعر

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد