کدامین ماه بین ابر و من پادرمیانی کرد

کدامین ماه بین ابر و من پادرمیانی کرد

[ حاج مجتبی روشن روان ]
کدامین ماه بین ابر و من پادرمیانی کرد
در این ظلمت چراغی نیست تا آن را نشانی کرد

من از تاریکی شب‌های بی‌تو سخت می‌ترسم
زمینم را نگاه روشنِ تو آسمانی کرد

به غیر از خانه‌ی تو هر کجا رفتم ، ردم کردند
نمی‌دانی چه با قلبم غمِ نامهربانی کرد

به لطف اشک شستم گرد و خاک کلبه‌ی دل را
برای میهمان باید چنین خانه‌تکانی کرد

تمام شهرت دلداده وابسته به دلدار است
زلیخا را تبِ عاشق‌کُش یوسف جهانی کرد

شکستم، لِه شدم، مُردم، تو بودی زنده‌ام کردی
دَمِ گرمت مرا دلبسته‌ی این زندگانی کرد

سرِ پیری، سرم را روی زانوی خودت بگذار
اَقَلاًّ این دم آخر بگویند او جوانی کرد

خدا رحمت کند بابابزرگ روضه‌خوانم را
صدای حُزن‌آلودش مرا صاحب‌زمانی کرد

پسر تنها در آغوش پدر آرام می‌گیرد
به قدر بوسه‌ای باید محبّت را عیانی کرد

دل دیوانه‌ام میل شبستان نجف کرده
ضریحش مستم از انگورهای آن چنانی کرد

علیٌ حُبُّهُ جُنَّه، قسیمُ النّار والجَنَّه
برای مرتضی این‌گونه باید مدح‌خوانی کرد

پر از زخمم، دوای درد من شیش‌گوشه‌ی شاه است 
دل عاشق چه عشقی در کنار یار جانی کرد 

تو را جانِ گل هجده بهارِ مرتضی برگرد
همان یاسی که سیلی چهره‌اش را ارغوانی کرد

علی با چشم خود می‌دید زجر ذابَ لَحمی را 
گمانم مادر ما را همین غم استخوانی کرد
* * * *
زخمی شود وقتی بگیرد پر به دیوار 
افتاده نقش لاله‌ی پرپر به دیوار

زبریِ آجرهایش اشکم را در آورد 
زل می‌زنم با چشم‌های تَر به دیوار 

در کوچه وقتی دست بابا بسته باشد
از غصّه تکیه می‌زند مادر به دیوار

اندازه‌ی یک‌بارِ شیشه فاصله بود
اما رسید از ضربه‌ی پا در به دیوار

همسایه‌ها دیدند که خونابه می‌ریخت
از پهلوی صدّیقه‌ی اطهر به دیوار 

من قبل مسجد رفتن‌مان خواب دیدم
در کوچه مادر می‌خورد با سر به دیوار 

گل بود، با سیلی گلابش را گرفتند 
مانده‌‌ست از عطر خوش کوثر به دیوار

وقتی رسد دستش به بازوی شکسته 
سر می‌گذارد لاجرم به دیوار

فردای بعد مادرم دیدم که بابا 
دارد سیاهی می‌زند دیگر به دیوار

نظرات