نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

رسیده ظهر عاشورا وقت بزم عشاق است حرم لبریز دلتنگی گرد غم به آفاق است علی اکبر که رفت رفت اصغر حرم پاشیده شد از هم برای حضرت ارباب این تعبیر مصداق است جوان مرده کمر بشکسته لب تشنه تنش را جستجو کرده، به زیر چند صد دشنه میان خیمهها اما، گُلی در حال پژمردن علی هیبت، علی صولت، علی شوکت علی عزت جلالت چون حسن دارد به زهرا رفته از عصمت به سر امامهی سبزِ پدر دارد سپر بسته است، بر بالش گمانم آمده بابا به دنبالش سرش پایین و چشمش خیسِ باران و به لب جان و بهار عمر کوتاهش زمستان و به دستش نامهای دارد نگاهی کرد مولا را، تماماً دید در روی عمویش روی بابا را صدا زد بعد آقا را که ای جانم به قربانت، عمو دستم به دامانت جوانیَم فدای تار مویی از جوانت ای عموجان رحم کن بر حال زار این یتیمی که ندارد بین سینه آرزویی جز شهادت در رکابت تا بیاید نام او بین شهیدانت عمو جان فدایت، بمیرم برایت... عمو در بین آغوشش گرفت دُر برادر را همان شیر دلاور را اباالفضلی دگر از نسل حیدر را عزیز جان خواهر را و نور دیدهی تر را به یک امامه بستند نیمهی قرص قمر را و حسن راهیِ میدان شد تمام دشت حیران شد به لشکر زد سپاه کفر ویران شد همین که نعره زد لشکر تماماً خیس، دامان شد به جنگ بچه شیر نسل حیدر آمده یک بچه کفتار و به چنگش شد گرفتار و و شد کرب و بلا روی سر آن شامیِ بی ریشه آوار و دلش زار و تمام نسل او را راهی قعر درک کرد و خودش آمد به میدان و به یک ضربه دو تا شد پیکر نحسش بنازم ناز شصتش را بنازم ضرب دستش را و ناگه آسمان شد تیره و تار و گُل زهرای اطهر تیر باران شد ز روی مرکبش افتاد و لشکر دوره اش کردند حسین بازِ شکاری شد ز دور قاسمش دشمن فراری شد شکسته استخوانهای تمام پیکر پاکش بمیرم من، برای تن صدچاکش که روی صورتش دارد نشان نعل مرکب را عمو دیگر ندارد چاره جز اینکه بپوشاند گلِ رویش ز چشم عمه زینب را عمو جان فدایت، بمیرم برایت...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد