نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

رخش چنان روز و گیسویش شب و اِن يَكادُ الَّذينَ بر لب برای او خوانده عمّه زینب دل حرم بیقرار و بر تب حسین خو و حسن شمایل و صورتش قرص ماه کامل فنون رزمش ابوالفضائل شجاعتش مثل عمّه زینب از عشق او میتوان مَثَل گفت چه شاه بیتی در آن غزل گفت چنین که اَحلى مِنَ العسل گفت ادا نمودهست حقّ مطلب نه جوشنی، نه کلاهخودی عجب رجزخوانی و سرودی چه شهد شیرینی و شهودی شده از عشق حسین لبالب زده به میدان، به دوش بیرق جمل دوباره شده محقّق چنان بُریدهست سَر ز اَزرق که حیدر انگار کشته مَرهب رحیم قاسم، قسیم قاسم کریمِ ابنِ کریم قاسم در آن بلای عظیم قاسم شدهست تقسیم نامرتّب پُر از عسل میشود سبویش رسیده قاسم به آرزویش که هم قد و قامت عمویش شدهست در زیر سُمّ مرکب اگر که تکرار ماجرا شد دوباره کربوبلا بهپا شد گذشت باید ز جان فدا شد شبیه قاسم به پای مکتب نفس در این سینه تنگ اگر شد نمیهراسیم جنگ اگر شد گواهی جنگ و ننگ اگر شد قلم شود تیغ و خون مُرَکَّب به تیغ کج صاف مینویسیم به قلّهی قاف مینویسیم به هرکه زد لاف مینویسیم که حرف شیعهست حرف زینب کرامت ما شده شهادت و لا اَرَى المَوت اِلّا سَعادَه نمیپذیریم حرف ذلّت که شیعه ماندهست پای مذهب حسین، حسین ...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد