نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دیشب غم تو بود و من و جان بی امید من بودم و شبی که به پایان نمیرسید جسمی که سر به سر همه غم بود و درد و دم چشمی که به کام اشک که یک دم نیارمید جانی که سوخت از غم و آهی به لب نراند ای با دلم خیال تو دمساز روز و شب ای جان که جانم از غمت آسایشی ندید
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد