دیشب غم تو بود و من و جان بی امید
حاج حسن خلجپسندیدن1
بازدید1.2K
دیشب غم تو بود و من و جان بی امید من بودم و شبی که به پایان نمیرسید جسمی که سر به سر همه غم بود و درد و دم چشمی که به کام اشک که یک دم نیارمید جانی که سوخت از غم و آهی به لب نراند ای با دلم خیال تو دمساز روز و شب ای جان که جانم از غمت آسایشی ندید