
در روایات ما چنین نقل است : که تو را بردهاند بزم شراب شکر، باتو نبوده در این بزم نه رقیه، نه زینب و نه رباب شکرحق، درمیان مردم شهر حرمت خانوادهات نشکست طفل شش ماههات نشد پرپر یا که شمری به سینهات ننشست ساربانی نبود واز دستت کسی انگشتری نبرد آقا سرتوروی نیزهها که نرفت خیزران بر لبت نخورد آقا بی کفن نیستی و شکرخدا پسرت هست تا کند کفنت گرچه با زهر کین شهید شدی تیرباران نشد ولی بدنت چه بگویم، که روضه بسیاراست کارعالم بدون تو زار است ا ی هدایتگر پر از رحمت بر همه دشمنان تو لعنت دست مارا بگیر، گمراهیم از تو حسن ختام میخواهیم