نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

در خواب دیدم یک بیابان داس و یک یاس یاسی که حتی بر نوازش بود حساس دیدم به دورش لشکری از خار بودند بر گرد حور اهریمنان بسیار بودند در کعبه آمد ابرهه با لشکر فیل شد خشک چشمانم بر در پس کو ابابیل بر قامت گرگان صحرا رخت دین بود دعوا سر نصب امیرالمومنین بود سد شد شکسته سیل آمد در مدینه در شد شکسته میخ آتش زد به سینه ابلیسیان از سوره ی کوثر گذشتند در روی زهرا بود، از آن در گذشتند افتاد زیر دست و پا آیات قرآن از پشت دستان خدا را بست شیطان نعره کشی می کرد سیلی در میانه جولان سختی داد آنجا تازیانه گرداب کینه یاس مارا غرق می کرد در ضربه ها ضرب مغیره فرق می کرد طوفان رسید و برد گل را ریشه اش ماند او رفت اما تا ابد اندیشه اش ماند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد