نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

جان مست عشق اوست نمیخواهمش علاج تا روز حشر در تب و بیمار حیدرم بر یاد دل گذر نکند هیچ مَه رُخی من از ازل مرید و گرفتار حیدرم دستم تهی زِ نقد کمال و زِ سیم قدر خرّم از این گداییِ بازار حیدرم در پای او نهفته دو صد خیرالعارفین مست شمیم گلشن و گلزار حیدرم با من زِ مهر و بدعت کنعانیان مگوی بیزار چشم و صورت اغیار حیدرم خال و خط زمانه به خود کردهام حرام خاک کف تپیدهی دربار حیدرم چشم دواعش تن وهّابیان به گور جان بستهی علی و طرفدار حیدرم وای از جهان که شاه جهان غم به چاه گفت خار و خجیل آن دل غمبارهی حیدرم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد