
به نام نامی زهرا به نام شاه نجف غلام فاطمهایم و غلام شاه نجف همیشه نان به گدا داده خالق رزاق به احترام حریم و مرام شاه نجف خدا نیاورد آن لحظه را که دور شود کبوتر دل شیدا ز بام شاه نجف ندای فاطمه ناد علی علی علی است و آرزوی همه بار عام شاه نجف کویر سینه به تو دارد احتیاج علی دوای هَمّ و غَم و دردِ لا عَلاج علی علی عالی اعلا، علی فُلک و فَلک تَرَنُم لب هستی سرود مُلک و مَلک قرار قلب زمین و کُون و مکان همان که بر سر خوان خود خداست نمک یَلی که حُکم ولی از خدا گرفت و نبی ولی به خانه و در کوچه خورد چوبه مَحَک نوای رَبِّ جَلی و ندای جبرائیل بدان علی تو مَعَالحَقی و خداست مک کسی که نیست، نبودهاست روی دستش دست پناهگاه همه در پناه فاطمه است به اقتدارِ قِسمِ اختیار و جبر و قرار که بوده در کف این شیر مرد، مردم دار به رعد و برق و تَجَلّی ذوالفقار قَسَم که قُوَّت علیست برای علی نگاهِ نگار ندیده چشم زمانه کریمه مثل او که گفته بر سر سجاده جار ثُّمَاَلدّار غبار چادر روی سرش شَرَف دارد به دُرّ و گوهر و یاغوت و گنبد دَوّار اگر چه ظاهرا عمرش کم است و هجده سال به درک او نرسد پای فهم و وهم و خیال