از آن روزی که سامان داد

از آن روزی که سامان داد

[ احمد واعظی ]
از آن روزی که سامان داد هستی کلّ دنیا را
کسی نشناخت زهرا را، سَلامُ‌الله عَلَیها را
 
سَلامُ‌الله عَلَیها، کیست؟! این خورشید بی‌پایان
که روشن کرده از خاک قدومش چشم دنیا را
 
سَلامُ‌الله عَلَیها، از صلاة او چه می‌دانیم
که خَم کرده‌ست تسبیحات او پشت مصلّیٰ را

خود زهرا که جای خود به محشر نیز باید دید
شفاعت‌های گَرد چادر امِّ ابیها را

بهارش گم، عیارش گم، مقامش گم، مزارش گم
خدا رو می‌کند یک روز این پنهان پیدا را

من از اوّل به دنیا آمدم تا فاطمی باشم
بدونِ او نمی‌خواهم نه دنیا را نه عقبا را

نظرات