
در عرش و فرش صحبتِ صحن و سرایِ توست پیداست که لوای دو عالم لوای توست در مجلست کلیم شدن پخش میکنند این جلوههای موسویِ در عزای توست در این دو ماه دین خدا زنده میشود اینها تمام از برکات عزای توست در ما تو جلوه میکنی و گریه میکنی این یا حسین گفتن ما هم صدای توست خونت که ریخت مالک هستی شدی حسین پس مکه و زمین نجف هم برای توست جویندۀ کمال به شهر تو میرسد بالاتر از بهشتِ خدا کربلای توست گریه کن تو حضرت زهراست والسّلام جانم فدای حضرت زهرا فدای توست کی دست خالی از در این خانه رفته است دست پر است تا به قیامت گدای توست **** شبهای آخر است گدا را حلال کن این هم بساط سائل بی دست و پای تو ما را ببخش گریۀ سیری نکردهایم چشمان خشک ما خجل از این عزای توست دارد چه زود سفرۀ تو جمع میشود دستم هنوز سائل آب و غذای توست **** آن شب که مکان به کنج دیرش کردی بیگانه ز آشنا و غیرش کردی راهب که عمری ره باطل پیمود تو یک شبه عاقبت بخیرش کردی **** شب قدر است و من بیدارم امشب که مهمان عزیزی دارم امشب دلم هر آشنا را غیر دارد شرف بر کعبه امشب دیر دارد من امشب طالعی مصعوف دارم ز یک سودا دو عالم صوف دارم کسی پر سودتر از خود ندیدم کلافی دادم و یوسف خریدم تو هر جا پا نهی بیت الحرام است به دیرم گر روی دارالسّلام است از این سر بر سرم افتاده شوری سلیمانی شده مهمان موری به زحمت رفتم آب آماده کردم دوتا شیشه گلاب آماده کردم چرا خاکیست رویت وای بر من چرا خونیست مویت وای بر من سرت اینسان شده غرقابۀ خون مگر میآیی از گرمابه خون الا ای ماه بر این نی نشسته الا ای قاری دندان شکسته فدای خون دندان تو گردم بخوان قرآن مسلمان تو گردم یکی دختر میان کاروان بود که چشمش چون سر تو خون فشان بود شبی هم لطف کن مهمان او باش چو اشکش زینت دامان او باش **** میرم بخوابم بابایی حالم خرابه بابایی عمه دلش خوش باشه که رقیه خوابه بابایی ولی اینجور نمیشه که لالایی میخوام بابایی اینم همش بهونمه بابایی میخوام بابایی تو بغل تو هی برو بیایی داشتم یادته منم مثل هر دختری موهایی داشتم بابایی رو دامنم یه آسمون ستاره داشتم یادته چادر گلدار گل سر گوشواره داشتم یادته **** وقتی عمهم وارد بزم یزید شد توی تشت محاسن سقا سفید شد یهویی دستم لرزید تپش قلبم شدید شد اصلاً اونجا یکیشون دنبال شر اومد عمه گفت جلو نیا جلوتر اومد **** از خواب وقتی پاشدم دیدم پدر رفته گیرم سفر رفته چرا خب بی خبر رفته دستم دو روزی هست که بالا نمیآید من هم نمیدانم چرا انگار در رفته ( چشمی که بیشتر به خودش گریه دیده است فردا به پیش فاطمه با آبروتر است بر من لباس نوکریام را کفن کنید نوکر بهشت هم برود باز نوکر است)