سر تاریکی شب را ز من و شمع بپرس
حسن حسینخانیپسندیدن12
بازدید11.5K
سِرّ تاریکی شب را زمن و شمع بپرس آنقدر آه کشیدیم دوتایی شب سوخت چقدر آب نخوردیم به یاد لب تو از زمانی که لبت سوخت هزاران لب سوخت گر بگوییم دلی مانده نمانده به خدا دل ما سوخت همان شب که دل زینب سوخت **** به حرم گر ببری یا نبری جان منی بر سر سفرهی تو کم جیره نخوردم مولا