نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

با باقرالعلوم هر آنکس که خو گرفت عزت گزید در دو جهان آبرو گرفت خزر نبی که زندگی جاودانی یافت ای بیخبر زحضرت باقر سبو گرفت ای به تو از خالق داور سلام از لب جانبخش پیمبر سلام ای پدر عالم هستی همه نجل علی دستگل فاطمه شمس و قمر را به نسب اختری نسل امام از پدر و مادری اَختر تابنده دانش تویی بلکه شکافندهی دانش تویی عالم علم احدِ قادری باقری و باقری و باقری دانش کل نکتهای از مکتبت علم لدنّی سخنی بر لبت مدح تو از قول خدا در نی است خُلق تو آئینهی خلق نبی است مام تو ریحانهی نجل بتول جابرت آورده سلام از رسول علم نهالی زگلستان تو پیر خرد طفل دبستان تو مهر رختای به علی نور عین بوسه گه یوسف زهرا حسین هر نفست باغ گلی از کمال هر سخنت پاسخ صدها سوال مام تو را گفت عدو ناسزا از چه تو گفتیش زرأفت دعا با همه نور و شرف و علم تو دشمن تو شد خجل از حلم تو عالم نصرانی با آن کمال دید تو را و زسخن گشت لال تو لب خود بسته نشسته خموش او شده سرتا بهقدم جمله گوش هست هنوز از دو لبت مُشک بیز قصهی زیبای عزِیر و عزیز وقت اسیریت به بزم یزید آنکه بر او باد عذاب شدید بودند اولاد پیمبر اسیر بیمدد و بیکَس و دستگیر سن تو میبرد دو سال و سه ماه بانگ زدی سخت بر آنرو سیاه حکم به خونریزی ما میدهی شبهه ندارم که زنا زاده این کودک و اینگونه سخن آتشین ای سخنانت همه جا دلنشین ای بهفدایت پدر و مادرم مدح تو در دُرج دهن گوهرم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد