نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای که تنها خدا شناخت تو را مثل بیت الحرام ساخت تو را ای نسیم پر از بهارِ حسین حسنیزادهی تبار حسین قبلهی مردمِ مدینه تویی حسنِ دومِ مدینه تویی تکیه بر بال جبرئیل زدی مزرعه داشتی و بیل زدی بهترین میوهی تو ایمان بود گندمِ کالِ تو پر از نان بود بی تو این حوزهها کمال نداشت میوهای غیر سیب کال نداشت وقتِ آن است اجتهاد کنی بیسوادِ مرا سواد کنی علم را هم باز شکاف دهی در کلاست مرا طواف دهی پَرِ جبریل زیرِ پایِ تو بود گردنآویزِ بچههای تو بود میوهی بهتر از رطب، سیب است باعثِ التیامِ تب، سیب است فاطمه سیبِ جَنَّتُ الاعلاست پس شفایِ تبِ تو یا زهراست چه کسی گفته بیمزاری تو؟ یا چراغِ حرم نداری تو؟ قبر تو بارگاهِ توحید است شمعِ بالاسرِ تو خورشید است چه کسی گفته سایهبانت نیست؟ صحن در صحن، آسمانت نیست؟ عرش که آسمان نمیخواهد نور که سایهبان نمیخواهد تو خودت سایهبان دنیایی بهترین آسمان دنیایی مردی از خانوادهی خورشید امتدادِ غمِ امامِ شهید انعکاسِ صدای عاشوراست روضههای غروبهای مِناست مرد سجاده، مرد نافلهها مرد شب زندهدارِ قافلهها مردی از جنس آیهی تطهیر خستگیهای بردن زنجیر همسفر با ستارهی غمهاست کربلازادهی محرّمهاست همنژادِ امامِ بی کفنان دومین مردِ کاروان زنان راه طی کردهی بیابانها قدمِ زخمیِ مغیلانها یادِ خونِ تپندهی گودال خندههای زنندهی گودال ***** کودکی باغی از ریاحین است آسمانش ستارهآذین است کودکی فصلِ خوبِ خاطرههاست و پر از روزهای شیرین است روزهایی شبیه یک رویا مَملو از خوابهای رنگین است ولی انگار خاطرات شما راویِ روضههای دیرین است بین تصویرِ چهار سالگیات کودکی بغض کرده غمگین است با سوالی که ذبحِ شش ماهه راه و رسمِ کدام آیین است؟ یا سوالی شبیه این که چرا عمّه پیشانیاش پر از چین است چه بگویم خودت که میدانی روضهی قتلگاه سنگین است دستهایی که میرود بالا دستهایی که رو به پایین است ****** هرجا سخن از زینب و دروازهی شام است ساکت به تماشا ننشینید حرام است دستی که به سر میزنی از این غم عظمی یادآور فرق سر و سنگ لب بام است
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد