ای پنجمین امام که معصوم هفتمی

ای پنجمین امام که معصوم هفتمی

[ سیدرضا نریمانی ]
ای پنجمین امام که معصوم هفتمی
از ما تو را زِ نور سلامٌ علیکمی

بر درد جهل خلق زِ عالم طبیب‌تر
نامت غریب و قبر زِ نامت غریب‌تر

وقف علوم و دانش و دین کرده همِّ خویش
باشی کنار ابن و اَب و اُمّ و عمّ خویش

آب و گِل سجیّت تو جز کرم نداشت
دیدم چرا مزار تو صحن و حرم نداشت

گلدسته‌ای نداشت حرم مرقدی نداشت
صحن و سرا نیافتم و گنبدی نداشت

این خاکِ عشق باشد و بر باد کِی روم؟
غم‌های عهد کودکی از یاد کِی رود؟

تو یک‌سره در چشمِ لشکر بودی و من نه
چون صاحب خلخال و زیور بودی و من نه

فهمیدم آن لحظه که نامحرم تو را می‌زد
از چند صورت مثل مادر بودی و من نه

ما هر دو از بازار شامی‌ها گذر کردیم
با این تفاوت که تو دختر بودی و من نه

در معرض چشم حرامی بوده‌ایم اما
آن لحظه تو محتاج معجر بودی و من نه

حاجت گرفتی در خرابه من دلم می‌سوخت
آن شب تو در آغوش یک سر بودی و من نه

اما دوتایی مثل گل از ساقه افتادیم
ما دست در دستان هم از ناقه افتادیم

نظرات