
اى فروزان گُهرِ پاكِ بقيع گل پرپر شده در خاك بقيع با سلامت كنم آغاز كلام اى تو را ختمِ رُسُل گفته سلام پنجمين حجّت و هفتم معصوم بابى اَنْتَ كه گشتى مسموم اى فداىِ حق و قربانىِ دين كرده يك عمر نگهبانىِ دين تنت از درد و اِلَم كاسته شد تا كه دين قامتش آراسته شد اى ز آغاز طفوليت خويش بوده در رنج و غم و درد، پريش از عدو ظلم و شرارت ديده چون پدر رنج اسارت ديده خار در پا و رَسَن در بازو رفتهاى با اُسرا در هر سو كربلا ديدهاى و كوفه و شام اى شهيد از اثر ظلمِ هِشام آتشِ غم پر و بالت را سوخت زهرِ كين، شعله به جانت افروخت اثر زهرِ به زين آلوده كرده اعضاى تو را فرسوده خود تو مظلومى و قبرِ تو خراب ديدهی دَهر ازين غُصّه پر آب شيعه را دل ز عزايت شده داغ كه بُوَد قبرِ تو بى شمع و چراغ ظلمِ اين دشمنِ دور از ادراك كرده يكسان حَرمت را با خاك