پیر مردی خمیده قامت بود

پیر مردی خمیده قامت بود

[ مسعود پیرایش ]
پیرمردی خمیده قامت بود
خانه‌اش کل سال هیئت بود

به تنش ردّی از جسارت بود
قاتلش روضه‌ی اسارت بود

لحظه‌های فرار یادش هست

زهر کرده اثر به اعضایش
ناتوان دست و بی رمق پایش

تَرَک افتاده است روی لب‌هایش
العطش العطش شد آوایش

لبِ زخمیِ یار یادش هست

سال‌ها قلب بی‌قراری داشت
گِله‌ها از شترسواری داشت
با رقیه چه روزگاری داشت
با غمش آه و گریه زاری داشت
آبله بود و خار یادش هست

همه‌ی عمر خود پریشان بود
یاد جدّش همیشه گریان بود

آی مردم حسین عطشان بود
آبروی قبیله عُریان بود

یک تن و ده سوار یادش هست

عمه‌هایش چقدر ترسیدند
کوچه‌های شلوغ را دیدند

مست‌ها آمدند و رقصیدند
به سرِ روی نیزه خندیدند

زینبِ بی‌قرار یادش هست

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه امام باقر (ع)(شهادت‌ها)

محبوب‌ترین‌های امام باقر (ع)(شهادت‌ها)

محبوب ترین‌های مسعود پیرایش

نظرات